پريشاني هاي يك نابغه به كما رفته- نگاهي به فيلم پرسه در مه ساخته بهرام توكلي

پرسه در مه دومين فيلم بهرام توكلي است كه پيش از اين فيلم تحسين شده پا برهنه در بهشت را كارگرداني نموده بود. پرسه در مه از آن دست فيلم هايي است كه قضاوت در مورد آنها دشوار است زيرا داستان سر راستي تعريف نمي كنند و ابهام هاي موجود در فيلم، ساختار غير خطي و ناهنجاري هاي شخصيت اصلي، دنبال نمودن داستان را دشوار كرده است. فيلم در جشنواره نيز مدافعان و مخالفان سر سخت خود را داشت. اما راستش را بخواهيد من از فيلم بدم نيامد و آن را تجربه موفقي مي مانم كه يك گام تا موفقيت داشته اما به آن نرسيده است. حداقل با اطمينان مي توان گفت كه داوران جشنواره كمي بي انصافي به خرج داده اند.
راستش تعريف خلاصه اي از داستان بسيار دشوار است. به خصوص اگر بدانيد شخصيت اصلي فيلم مردي به نام امين (با بازي شهاب حسيني) است كه روي تخت بيمارستان به كما رفته و دكترها در انتظار تغيير در وضعيت او هستند تا دستگاه ها را از بدن او جدا كنند! حال اين فرد شروع به بيان داستان خود مي كند و ما از طريق فلاش بك (!) داستان او را پي مي گيريم و در اين ميان مرز بين واقعيت، دروغ، رويا و آرزو در داستان وي كمرنگ است و به ويژه پايان بندي فيلم اجازه كافي به تفسير و تاويل تماشاگران مي دهد. به هر حال امين (حداقل در داستان نقل شده توسط او) دانشجوي نابغه رشته موسيقي است كه با به بن بست رسيدن در نوشتن نت ها و ساختن موسيقي خود دچار بحران روحي مي شود و همزمان روابط او با همسرش (ليلا حاتمي) به نام رويا (اسمي كه رويايي بودن داستان امين را تشديد مي كند) دستخوش آشوب مي شود. در واقع فيلم شرح سقوط اين رابطه و تبديل تدريجي امين به شخصيتي روانپريش است. در كنار آن آشفتگي روابط امين با استاد موسيقي خود (با بازي مسعود رايگان) را نيز داريم كه آميزه اي از شيفتگي، تحقير و نفرت است.

احتمالا با خواندن اين خلاصه به ياد فيلم هاي معروفي مثل آمادئوس افتاده ايد كه آن نيز شرح زندگي نابغه بزرگ موسيقي جهان ولفگانگ آمادئوس موزارت بود. توكلي كه از علاقه مندان اينگمار برگمان نيز هست در داستان خود بر پريشاني روحي و روابط زناشويي متمركز شده است كه مورد علاقه برگمان بوده اند اما نسبت به پا برهنه در بهشت پيرنگ ديني كمتري را استفاده كرده است. راستش داشتن اطلاعات پزشكي نيز مي تواند به فهم فيلم كمك كند (مثلا صداي سوت در سر امين كه مي تواند نشان تومور يا اسكيزوفرني يا توهم صوتي باشد؟) اما براي من نوع ساختار شكني در تعريف داستان و نمايش سقوط روحي امين اهميت بيشتري داشت. آنچه در فيلم به خوبي جا افتاده، مراحل سقوط عاطفي و رواني امين و سپس بهبود نسبي او و در نهايت حادثه رخ داده است. همچنين به طور موازي مي توان به ماجراي رويا، مسائل كاري (بازي تئاتر)، حاملگي، ترديد در سقط و در نهايت به دنيا آوردن كودك را پيگيري نمود. همانگونه كه امين آبستن خلق اثري هنري است و در زايش آن مشكل دارد، رويا نيز در به دنيا آوردن كودك ترديد دارد. جالب اينجاست كه بهبود نسبي امين زماني رخ مي دهد كه از وجود كودك آگاه مي شود.

به هر حال امين با انسداد خلاقيت خود شروع مي كند و به تدريج بيماري هاي جسمي (رنگ پريدگي و غيره) شروع مي كند و به تدريج بيماري رواني و اختلال شخصيتي (صداي سوت، نگاه كردن و بقيه به او، قضاوت كردن بقيه در مورد او، شك به رابطه روانشناس و زن و غيره) به اوج مي رسد. امين ابتدا به ديگر آزاري روي مي آور (استا را تحقير مي كند و به همسرش آسيب مي زند) و سپس به خودآزاري (شكستن ليوان در دست و قطع انگشتان) مي رسد. ايده قطع انگشتان هم به خوبي به كار گرفته شده است زيرا مهمترين عضو براي يك نوازنده پيانو است و با اين كار امين با قرباني كردن نبوغش سعي مي كند به زندگي بر گردد. اما برخي بازيگوشي هاي روايي فيلم نيز بر قدرت فيلم افزوده است. مثلا كار رويا بازي در تئاتر است و نقش او بي شباهت به زندگي خود نيست. هنگامي كه اين امر با صحنه پاياني و آشنايي امين و رويا همراه مي شود (امين تنها دوست برادر روياست كه به ديدن نمايش او آمده است) شوك خوبي ايجاد مي كند كه شايد تمام داستان تلفيقي از نمايش رويا و آرزو و روياي امين (ازدواج با رويا) بوده باشد. اما در عوض ايده خوب ديگر يعني اينكه در كما بودن امين ربطي به مشكلات ندارد و ناشي از سقوط در تونل است، به دليل يكباره بودن و بي ربطي به اصل روايت داستان، در نيامده است.

اما بايد به بازي بسيار خوب دو بازيگر اصلي فيلم يعني حسيني و حاتمي اشاره كنم كه به ويژه حسيني (با آن بريده صحبت كردن، پلك زدن، گيج ماندن و از هم گسيختگي روحي) به خوبي از عهده نقش بر آمده است و واقعا حيف است كه كانديد نشد. همچنين خضوعي ابيانه نيز بسيار موفق عمل كرده و با قاب بندي هاي عالي و فلو/فوكوس شدن هاي به موقع، توانايي هايش را نشان مي دهد. هچنين كار دشوار حامد ثابت هم قابل ذكر است زيرا از يك سو توازني بين موسيقي متن فيلم و نواختن شخصيت اصلي برقرار كرده است و هم از افكت هايي مثل صداي سوت در سر امين براي موسيقي متن استفاده كرده است. همچنين كار بهرام دهقاني در تدوين فيلمي با اين داستان سيال نيز قابل تحسين است. اما اگر بخواهم در مورد كليت فيلم صحبت كنم، به رغم برتري در بسياري ابعاد، به اصطلاح فيلم درنيامده است و اين به سنگ بزرگي بر مي گردد كه توكلي انتخاب نموده است. در واقع براي دومين تجربه كارگردان، انتخاب داستاني دشوار با شخصيت هاي پيچيده، سيال بودن روايي و آشوب هاي رواني كار دشواري بوده است كه باعث شده فيلم به كمال نرسد. همچنين در بسياري از لحظات ارتباط مخاطبان با فيلم قطع مي شود و گاهي نيز ريتم سقوط مي كند و دنبال نمودن آن دشوار مي شود. اما بد نيست در پايان به يكي از ديالوگ هاي خوب فيلم اشاره كنم كه مضمون آن (اگر از يادم نرفته باشد) اين است: خسته كننده است كه براي زندگي الان در حال مرگ در آينده باشيم.

هدف از راه اندازی این وبلاگ، ایجاد پایگاهی است تا علاقه مندان به سینما و هنردوستان در آن بتوانند با فیلمهای روز سینمای جهان و نگاه کوتاه رسانه های برتر جهانی به آنها آشنا شده و در کمترین زمان، بیشترین دورنما را به دست بیاورند.